html> امیر خان

امیر خان
نويسندگان
امکانات وب



برای دل خودم

امیر از اونجا که من از وقتی تو بدنیا اومدی دیگه واسه خودم نمی نویسم یا اگه بنویسم درحد یکی دو سطره و باز از اونجا که اینجا رو می خوام همیشه نگه دارم یکم می خوام به خودم حق بدم و یه دل نوشت کوچولو بنویسم :

باز اردیبهشت اومده و ده سال فراق من از خواهر بزرگم مینوش و خانواده عزیزش می گذره 25 اردیبهشت 10 سال دوری ما پا به یازده سالگی می گذاره و من ده سال تمامه که مریم عزیزم رو بغل نکردم ، 10 سال فراقی که چه ضربه های روحی عظیمی که به من نزد اما بالاخره گذشت و همچنان می گذره

مریم و ماهان عزیزم:

جدیدا تو ماشین اهنگ محسن چاووشی رو گوش می دیم و هر وقت به جایی می رسیم که می خونه

صبوریم کمه ، بی قراریم زیاده

چقدر بی قرارم ، منه صاف و ساده

عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو

عزیزم چقدر تلخه کام من از تو

من صورتم رو اون طرف می گیرم و به یاد آغوش هایی که تو اردیبهشت 1381 از هم جدا شد اشک می ریزم و عجیبه که این روزا بد دلم هواتونو کرده

باز اردیبهشت اومده امیرکم و تو نمی دونی مامان من تو این ماه چه حالی دارم این ماه ماه تولده خاله گیتا است و امروز دقیقا روز تولدشه ، سه ساله که رفته و سه ساله روی ماهشو نبوسیدم نمی دونی چقدر دلم براش تنگه و امروز از همین جا می گم : گیتای عزیزم تولدت مبارک خواهر گلم می دونم که می دونی شاید تا سالها و سالهای دیگه همو نبینیم ولی وجودت اونقدر عزیزه که فرقی نداره ایران باشی یا نه؟ همیشه عزیزی

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مامان امیر ]

به مرحله سخت دو سالگی پا گذاشتی خوشگل من

نمی دونی چقدر شیرین زبون شدی چقدرررر اونقدر که بند دلم به بند دلت وصله عزیزم

اما نمی دونی با مامان چکارا که نمی کنی گاهی اونقدر مایوسم می کنی که فکر می کنم تربیت کردنم به درد خودم می خوره

می دونم که دو سالگی سن نافرمانیه می دونم که نباید چند راه انتخاب برات بزارم ولی امیر خیلی منو تو تنگنا می زاری مامان

نمونه کارای حرص دربیار امیر :

هر وقت وارد حیاط می شیم حتما حتما حتما می پری میری شیرآب رو باز می کنی و خودتو خیس آب می کنی تا جاییکه حتما شلوارتو و کفشت خیس آب می شن

هر وقت تو کوچه و خیابون یه چاله آب ببینی می پری خودتو می اندازی تو چاله .

هر وقت دست انداز ببینی غیر قابل کنترل می شی و حتما باید بایستیم و تو 20 تا ماشین ببینی که از روی دست انداز رد می شن اونقدر کیف می کنی می شینی و از زیر نگاهشون می کنی و من بند دلم پاره میشه نکنه یه ماشین زبونم لال...

هر وقت میری دستشویی تا فریاد من درنیاز اونجا بیرون نمیای اخه چجوری نه چجوری میشه تربیت کرد و فریاد نکشید.

هر وقت می خوای بخوابی تا من جون بسر نشم ول کن نیستی حتا الان که ساعت یک و نیم نصفه شبه و خواب از تمام سر و پات می ریزه باز ول کن نیستی

و دو سالگی سخت ادامه دارد

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مامان امیر ]

من به آغاز زمین نزدیکم

باد می آید باد، و من دستانم را به پرواز در می آورم و بوی بهار را جانانه نفس می زنم . بهار می آید آه که چقدر این کوبندگی بهار را دوست دارم می آید و می کوبد و می روبد تمامی کهنگی های سرد زمستان را ، حال دیگر به یقین رسیده ام که زمستان را با تمامی سپیدی هایش نمی خواهم . دلم هوای شکوفه های گیلاس را کرده ، دلم هوای تازه می خواهد و تا آن زمان چیزی نمانده نوروز که بیاید سومین بهارم را با تو تجربه می کنم و چه شیرین است این روز . امیرکم ، فرزندم ، زیباترین من بهار بر تو مبارک باد.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ ] [ ۳:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مامان امیر ]

امیرکم

دنیای کودکیت را پیدا کرد ه ای چیزی که همیشه انتظارش را می کشیدم به یاد دارم دنیای کودکی من پر بود از حرف ها و سخن ها و رویاهایی که با خود می  بافتم و انتظار می کشیدم که این دنیای کودکی تو هم ساخته شود و حال نظاره گر آنم . وقتی با خودت خلوت می کنی دنیایت پیدا می شود و چه شیرین است شنیدن صدایت را که رویاها با خود می بافی دنیایت پر است از صدای قام قام ماشین ها ،پرواز با هواپیماهایی که در دل کوه های سرد فرود می آیند ، ماشین ها ی که تند تند تصادف می کنند و تند تند خوب می شوند و دوباره و دوباره و من چه حسدی می برم به داشتن دنیای کودکانه ات ، دلم تنگ می شود برای روزهایی که دنیایم پر از آواز گنجشکانی بود که هر روز سلامشان می دادم و ستاره ها چه صمیمی بودند با من و چه اشتیاقی داشتم برای نظاره اولین ستاره حال آن ستاره ها رفته اند و دنیای من رنگی دیگر گرفته اما نظاره رویاهایت مرا تا مرز کودک شدن پیش می برد و چه دلنشین است همراه شدن با سمند جادوئی نغمه هایت گاه خودم را به دست رویاهایت می سپارم و با هم پیش می روم تا قله کوه ها سفر می کنم گاه تو می گوئی و گاه من ، در دل دره آتش می افروزیم و سوز سرمای زمستان لرزه به دستانمان می افکند و چقدر دوست داشته شدن برایم معنا می یابد زمانی که با هرم نفس هایت دستان یخ بسته ام را گرم می کنی و نوازش پاهای کوچکت که تند تند پیش می اید تا خبر دهد که به تازگی از رویای کوه سردی آمده اند و هنوز سردند و طلب می کنند نوازش های دست های مرا و به راستی چقدررویاهایت عمیقند گویی به جهان دیگری می مانند جهانی سرشار از عشق و عطوفت ، چهانی که خلوص و زلالی کودکی در آن موج می زند جهانی که من آن را آبی می پندارم و این آبی بی کرانه را دوست دارم . امیر جان ممنونم که دنیایم را آبی ساخته ای عزیزم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۱٢/٧ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مامان امیر ]

پسرم مرد شده

خوب پسر ما دیگه یه مرد تمام عیار شده می پرسید چرا؟ چون که دیگه پوشک هم بی پوشک بعد از خداحافظی از می می نوبت خداحافظی از پوشک رسید که خدا رو شکر از اولی خیلی ساده تر بود و علی رغم ترس فوبیا من از نجس شدن خونه اتفاقی نیفتد و همه چیز به خیر گذشت

اما

امیر جان تو پدر منو درآوردی  می دونی چرا؟ الان برات می گم قبلا که پوشک می شدی بعد از هربار شستنت تا می گذاشتمت در دستشویی فرار می کردی و می پریدی رو مبلا و من به دنبالت با پوشک بالاخره می گرفتمت و با لگدهای تمام نشدنی تو پوشک پات می کردم بعد نوبت شلوار می رسید که تا دستمو می بردم سمتش باز فرار می کردی و در حین فرار چسب پوشکو باز می کردی و باز روز از نو روزی از نو یه 10 دقیقه ای طول می کشید تا دوباره بسته بندی بشی برای  همین من عزممو جزم کردم و از پوشک گرفتمت ولی الان روزی 100 بار می گم کاش پوشک بودی حالا به جای روزی 3-4 بار روزی صدبار این برنامه رو با حذف پوشک انجام می دی برای هر بار جیش کردنت مصیبت پوشاندن شلوار به تو تکرار میشه مخصوصا اینکه الان زمستونه و هوا هم سرده و من می ترسم سرما بخوری ولی مگه گشوت بدهکاره؟ منو نصف عمر می کنی تا شلوار پات کنی تازه گاهی وقت ها  تا شلوار پات می کنم میگی مامان بازم جیش دارم و منم که آه از نهادم بلند میشه امیدوارم خدا یه پسر شیطون بهت عطا کنه تا ببینی بچه بزرگ کردن یعنی چی  پسرم الهی آمین

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مامان امیر ]

نقش های اجتماعی به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند: انتسابی و اکتسابی .

نقش های انتسابی که به فرد نسبت داده می شوند یعنی یادگیری نقش چندانی در آن ندارد مثل نقش مادر ، خواهر ، دایی یا عمه بودن و نقش های اکتسابی که فرد با اراده خود آن را کسب می کند مثل نقش دکتر ، مهندس ، وزیر و...

6 سال در جامعه شناسی برای خودم مفهوم نقش ها و تضاد نقش ها را تکرار می کردم تضاد نقش های انتسابی و اکتسابی  تا آنجا که برام از جمله پیش پا افتاده ترین مفاهیم جامعه شناسی بود تضاد نقش ها که فرد نمی تواند تعادل مناسبی میان نقش هایی که به واگذار می شود را برقرار سازد و این امر بار روانی زیادی را بر فرد تحمیل می کند خوب ساده است نه؟

اما نههههههههههه امیر نهههههه اصلا هم ساده نیست.

حالا مفهوم تضاد نقش ها برای من هر روز پررنگ تر می شود تضاد نقش های همسر بودن ؛مادر بودن ( انتسابی)و کارمند بودن ( اکتسابی)وقتی در پیش چشم همسرت باید همسر باشی یک همسر تمام عیار باید رابطه عاشقانه را در زندگیت حفظ کنی ، باید هر روز زیبا باشی ، سر ساعت چای و میوه و شام و ناهار همسرت حاضر باشد باید انتظارات نقشت را به خوبی پاسخگو باشی وقتی پیش چشم کودکت مادری و باید انتظارات نقش مادری را برآورده سازی باید 24 ساعته چشمت به بچه ات باشد تا کار خطرناکی نکند با برق بازی نکند دست به اجاق گاز نزند ، رنگ ها را بشناسد خوب وزن بگیرد ، میان وعده هایش فراموش نشود ، غذایش به موقع پخته و سرو شود و در محل کار کارشناس ارشد مددکاری هستی و چه انتظارها که از تو ندارند باید به روز باشی با سازمان ها و نهادهای مختلف در ارتباط باشی هر زمانی که جلسه برگزار می شود سر ساعت حاضر باشی، باید وقتی میگویند تا 10 بهمن گزارش عملکرد 10 بهمنت نشود 10 اسفند  و مسئولیت پشت مسئولیت .

امیر گاهی زیربار مسئولیت ها شانه هایم خم می شود دلم می خواهد بروم یه جای دور که کسی ازمن انتظاری نداشته باشد حالا مفهوم تضاد نقش ها را می فهمم نه آن را با گوشت و پوست و استخوان حس می کنم ، می فهمم که گاهی نمی توانی ،گاهی دلت برای خودت تنگ می شود گاهی دلت می خواهد سر همه فریاد بزنی که باباااااااااااااااااااا 5 دقیقه ساکت می خواهم روزنامه بخوانم . روزنامه؟ واقعا یادم نمیاد آخرین باری که روزنامه خواندم کی بود آخرین باری که از خواندن یه مقاله لذت بردم کی بود ؟ آخرین باری که قدم زدم کی بود ؟ آخرین باری که تا ساعت 10 خوابیدم کی بود ؟و همه این ها امیر همه این ها یک احساس خلاء بزرگ را در انسان بوجود می آورد که من اسمش را در تنهایی خودم گذاشتم عقب افتادگی فکری . آری امیر من عقب افتادگی فکری پیدا کرده ام و این آزارم می دهد.

اما در آخر خدایا سپاسگذارم ،این غرولند ها را به حساب بی بضاعت بودن توانم بگذار خدایا سپاسگذارم که همسرم عاشقانه دوستم دارد خدایا سپاسگذارم که فرزندم سالم و پر انرژی است خدایا سپاسگذارم که هر روز صدای خنده کودکم را می شنوم خدایا سپاسگذارم که هر روز تو را، وجودت را ،حضورت را در خانه ام حس می کنم و قدر دانم همیشه قدردان.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مامان امیر ]

امیر مامان تو این ماه دو گام به جلو برداشتی اول اینکه می می رو ترک کردی و دوم اینکه خیلی بهتر صحبت می کنی دیگه کاملا جمله ها رو می گی وصحبت کردن با تو تجربه جدید و شیرین زندگی من و بابائی شده مثلا هر چی تو خونه گم میشه و ازت می پرسم امیر ماشین قرمزت کو؟ می گی : آقا دزده دزدیده برده خونه آقا بده و البته کلمات رو بخش بخش و با فصله ادا می کنی که با مزه ترش می کنه خلاصه کارمون شده با امیر صحبت کردن .

و اما ترک می می که مصداق بارز ضرب المثل « عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد » بود چون واقعا فکر نمی کردم بتونم تو رو از شیر بگیریم مخصوصا که دستمون رو در« اخ» شده و« اوخ »شده خونده بودی و تا می گفتم امیر می می اخ شده می گفتی برو بشور و دست بردار نبودی تا اینکه چهارشنبه گذشته من آنفولانزا گرفتم و از صبح که بیدار شدم نتونستم از جام بلند بشم تو خوشگل مامان هم که دیدی مامانی واقعا حالش بده رفتی ماشیناتو آوردی کنار تختو و همون جا کنار من بازی کردی من که آه و ناله می کردم سرتو بلند می کردی و می گفتی : مامانی حالت خوبه؟ و اگه می گفتم نه اونقدر می پرسیدی که بگم آره خلاصه تا شبش که خواهرم ازم پرستاری کرد شیر نخوردی و همین طور فرداش حالا هم که 5 روز گذشته هر کی ازت می پرسه می می چی شده؟ می گی آنفلانزا و در نهایت پسرم دو سال و 14 روز شیر خورد و این وظیفه خطیر شیرمادر دادن هم برای من به پایان رسد خداحافظ می می 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ ] [ ۸:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مامان امیر ]

امیر عزیزم تماشایی ترین روزسال ، نظاره ششمین شفق از اولین ماه زمستانی است که تو آمدی

آمدی تا دنیا زمینی شدن فرشته ای دیگر را تجربه کند و من آسمانی ترین نگاه دنیا را

آمدنی تا سال ها با تداعی روز آمدنت در دلم رنگین کمان نورها و رنگ ها را برپا کنم

آمدی تا با هر بار نگریستن به تو از عظمت وجود خدا به سجده نشینم

عزیزم روز آمدنت مبارک

تولدت مبارک

اینم عکس تولد امیر


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مامان امیر ]

امیر چند وقته که هی ازت می پرسم

میگم امیر تو مامانو دوست داری؟

یا بابائی می پرسه:

میگم امیر تو بابارو دوست داری؟

وجوابت همیشه یکی بود :نههههه

ما هم اینجوری می شدیمسبز

تا اینکه

دیشب برای اولین بار گفتی :"ماما گیلدا ، بابا ناصر دوستم"قلب

و ما فهمیدیم یعنی دوست داری

اما امروز روکردی به ماما و می گی:

ماما پله برقی دوستم"قلب

خب عزیزم اولین تجربه دوست داشتنت مبارک

اینم امیرمن در حال موشی شدن ( از بس من خوشم میاد تو این حالت ازش عکس بگیرم تا دوربین رو میارم موشی میشه)

اینم یکی دیگه


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مامان امیر ]

روی مبل دراز کشیدم و تلویزیون نگاه می کنم

امیر میای کنارم دراز می کشی

امیر: ماما بخور

من :هاج و واج نگاهش می کنمتعجبیک لحظه نگاهم به نارنگی می افته که تو دستشه

من: نارنگی بخورم؟

امیر: نه

من : چی بخورم مامان؟

امیر : به خودت اشاره می کنی ومی گی : امین ( به خودت می گی امین)

من : چشمممممممممممم و هام هام می خورمتماچ

واقعا چی از امیر خوشمزه تر و شیرین تره؟

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/٩/٢۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مامان امیر ]
درباره وبلاگ

زمانی که این وبلاگ رو مامان و بابای من ایجاد کردن من 35 روزه بودم دقیقا متولد 2 و 20 دقیقه صبح 6 دی ماه 1388
موضوعات وب